به گزارش شهرآرانیوز، علیاکبر دهخدا فقط مؤلف یک فرهنگ لغت نبود؛ او شاهد و شریک یکی از پرتنشترین دورههای تاریخ معاصر ایران بود؛ روزگاری که کلمه میتوانست خطرناک باشد، تیتر روزنامه سرنوشت بسازد و طنز، تیغی برندهتر از شمشیر شود.
دهخدا در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران به دنیا آمد؛ سالهایی که کشور همچنان درگیر استبداد قاجاری و در آستانه دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی تازه بود. پدرش را در کودکی از دست داد و بخشی از سالهای رشدش در قزوین گذشت. تحصیل علوم قدیم، آشنایی با ادبیات فارسی و عربی و سپس ورود به مدرسه علوم سیاسی، ذهن او را همزمان با سنت و مدرنیته پیوند زد.
در همان سالها موج اندیشههای نو، آزادیخواهی و اصلاحطلبی در میان نخبگان ایرانی شکل میگرفت و دهخدا جوان نه فقط تماشاگر، که بخشی از این جریان شد. آشنایی با افکار تازه و ورود به عرصه روزنامهنگاری، مسیر زندگیاش را تعیین کرد؛ مسیری که قلم در آن نقش اول را داشت.

نام دهخدا با روزنامه «صور اسرافیل» گره خورده است؛ نشریهای اثرگذار در فضای پرتبوتاب مشروطه که زبان تند و بیپروایش برای حکومت وقت خوشایند نبود. ستون «چرند و پرند» دهخدا، طنزی بود که فقط برای خنداندن نوشته نمیشد؛ طنزی بود که پرده برمیداشت.

او با زبانی ساده، مردمی و بیتکلف، زبانی که از کوچه و خیابان میآمد، استبداد، فساد اداری و عقبماندگی اجتماعی را نقد میکرد. شخصیتهایی که خلق میکرد، تیپهایی آشنا بودند؛ آدمهایی که خواننده بهراحتی میتوانست آنها را در اطراف خود و در زندگی روزمرهاش ببیند. همین نزدیکی نوشتههایش را تأثیرگذار میکرد.

اما صراحت بیهزینه نبود. روزنامه توقیف شد و دهخدا طعم تبعید را چشید. مدتی به اروپا رفت، اما حتی دور از وطن نیز دست از نوشتن برنداشت. شاید همان سالهای دوری بود که نگاهش را به «زبان» عمیقتر کرد؛ به این باور که اگر واژهها ثبت نشوند، بهتدریج از حافظه جمعی پاک میشوند.
دهخدا پس از بازگشت به ایران، مدتی در عرصه رسمی سیاست فعال شد و حتی به نمایندگی مجلس رسید. با این حال، روحیهاش بیش از آنکه با بدهبستانهای سیاسی سازگار باشد، با تحقیق و نوشتن خو داشت. بهتدریج از سیاست فاصله گرفت و همه توان خود را صرف کاری کرد که آن را ماندگارتر میدانست: ثبت و پاسداری از زبان فارسی.
کار تألیف لغتنامه را از حدود دهه ۱۲۹۰ خورشیدی آغاز کرد؛ بیآنکه شاید خود بداند این پروژه چه ابعادی خواهد یافت. اما هرچه پیش رفت، دامنه کار گستردهتر شد. لغتنامه برای او صرفاً یک کار پژوهشی نبود؛ مأموریتی بود که دههها از عمرش را دربر گرفت.
هزاران کتاب و سند را ورق زد، متون کهن و شعرهای کلاسیک را کاوید و برای هر واژه شاهد مثال آورد؛ از «شاهنامه» و «تاریخ بیهقی» گرفته تا آثار شاعران و نویسندگان دورههای بعد. دهخدا واژه را جدا از متن نمیدید. میخواست نشان دهد هر کلمه در چه بستری زاده شده، چگونه معنا یافته و در گذر زمان چه تغییراتی را تجربه کرده است.
سالها کار بیوقفه، انبوهی از یادداشتها و فیشها را پدید آورد. در دورانی که امکانات پژوهشی محدود بود، او با پشتکاری کمنظیر این مسیر را ادامه داد. بعدها با تأسیس مؤسسه لغتنامه دهخدا و همکاری پژوهشگران دیگر، این اثر در دهها جلد منتشر شد و به یکی از بزرگترین فرهنگهای زبان فارسی تبدیل گشت.
امروز لغتنامه دهخدا فقط یک مرجع معنایی نیست؛ گنجینهای از تاریخ ادبیات، فرهنگ عامه، اصطلاحات محلی و اشارات تاریخی است. بسیاری آن را دایرهالمعارفی پنهان در قالب یک فرهنگ لغت میدانند.

برای دهخدا، زبان موجودی زنده بود؛ موجودی که تاریخ دارد، تغییر میکند، مهاجرت میکند و گاه زیر سایه زمان معنایی تازه میگیرد. او باور داشت زبان فارسی حاصل قرنها تجربه تاریخی و فرهنگی است و اگر واژهای از میان برود، بخشی از حافظه جمعی نیز از دست میرود.
در دورهای که مدرنیزاسیون شتاب گرفته بود و واژههای بیگانه بهسرعت وارد زبان میشدند، دهخدا نه در پی انجماد زبان بود و نه بیتفاوت به تغییرات؛ بلکه میخواست این دگرگونیها را ثبت و مستند کند. نگاه او، نگاهی پژوهشگرانه و در عین حال دلسوزانه به سرنوشت زبان بود.

در جهانی که سرعت، واژهها را کوتاه و معناها را سطحی میکند، کار دهخدا یادآور مسئولیتی جدی است: زبان را باید جدی گرفت. زبان فقط ابزار ارتباط نیست؛ حافظه جمعی یک ملت است.
دهخدا در اسفند ۱۳۳۴ چشم از جهان فروبست، اما هر بار که دانشجویی برای یافتن معنای واژهای به لغتنامه مراجعه میکند و هر بار که پژوهشگری در پی ریشه اصطلاحی میگردد، نام او دوباره زنده میشود.
او مردی بود که به کلمه ایمان داشت. شاید به همین دلیل است که نامش نه در حاشیه تاریخ، که در متن زبان فارسی مانده است. اگر خود دهخدا میتوانست درباره زندگیاش مدخلی در لغتنامه بنویسد، شاید زیر نامش مینوشت: «کسی که عمر خود را صرف پاسداری از واژهها کرد».